شاهدخت سرزمین ابدیت
اعداد و کلمات برای هرکس مفهوم خاصی دارند.مثل22/9/1370 که به قول فروغ روز فتح من است...فتح. اما این تنها ثبت چند عدد به اصطلاح با معنا در دفترچه ای کوچک به نام سه جلد یا شناسنامه است. تولد من در لحظه ی شکفتنم هست...در همین لحظه...همین حالا... به سان همان پری کوچکی که هر روز صبح از یک بوسه متولد می شود و هر شب از یک بوسه میمیرد. و زندگی من فتح لحظات بین دو بوسه است. اما به وقت و زمان زمینی ها که زمان را پدید آوردند...نه ببخشید گذر زمان را : سه شنبه 22 آذرماه میلاد تن من است و به حساب و کتاب سه جلد دومین دهه ی زندگی ام پایانی آهسته و آرام دارد و گام در سومین دهه می گذارم با روحی سرشار از زندگی. این روز شاید یادآور نیمه شبی زیبا و سرد و شاید بارانی است که دختری مفتوح شد و فتح کرد تمامی لحظاتی را که در ازل نوشتند برای اوست. و بار دیگر هوای برفی-بارانی خدا را با تمام وجود به صندوقچه ی سینه فرو می برم و فریاد میزنم...تولدت مبارک دخترک پنج ساله ی همیشگی. پ.ن:از همه اونایی که تولدم رو پیش پیش تبریک گفتند یا قراره پس پس تبریک بگند یا به موقعش 
خیلی خیلی ممنون

